...
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ،۱۳۸۸  

...

نگذارید نامتان را بدانند و به نام بخوانندتان
هر آشنایی تازه
اندوهی تازه است
هر سلام
سراغاز تلخ یک خداحافظیست



 
دکتر شریعتی
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۸  

دکتر شریعتی :

آنگاه که همه به دنبال چشمانی زیبا هستند، تو به دنبال نگاهی زیبا باش !



 
 
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٧  

بیا ره توشه برداریم قدم در راه

بی بازگشت بگذاریم

ببینیم اسمان هر کجا

ایا همین رنگ است؟لبخند



 
در باز و بسته ...
ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ،۱۳۸٧  

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود،! در دیگری باز میشود! ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم  ! که درهای باز را نمیبینیم !

...



 
گدای نابینا
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٧  

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می‌گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن‌روز، روزنامه‌نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم‌های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟


روزنامه‌نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می‌شد: امروز بهار است، ولی من نمی‌توانم آنرا ببینم !!!

وقتی کارتان را نمی‌توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین‌ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ......... لبخند بزنید!

سبز باشیدنیشخند



 
دل گرفتگی ...
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧  

این دل گرفتگی مداوم شاید، تأثیر سایه ی من است، که این سان گستاخ و سنگوار بین خدا و دلم ایستاده ...



 
کویر ...
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٧  

کویر ... 

اینجا کویر است٬ کویر دل من !

خوش آمدی به دنیای افسردگی من!

تنهایی٬سکوت٬سکون٬اینها برای پذیرایی ست !

امید٬عشق٬ایمان٬وجود ندارد !

امید؛هیچ گاه نبوده و نیست !

عشق؛ به خاطره ها پیوست !

ایمان؛از کویر گریخت !

و پایان این کویر چیزی نیست ،جز بیهودگی !!!!!!!!!!!!!